دخمل من راه افتاد
سلام
ممنون از احوال پرسی هاتون و ممنون از اینکه برای حل شدن مشکلم راهنماییم می کردین. خداروشکر حال عمومیم بهتره و با تحقیقاتی که کردم برای قطع سرفه ها باید نسبت بهشون بی تفاوت باشم تا دوره شون طی بشه.
اصلا کی گفته من سرفه میکنم؟؟؟
این مدت خونه نشینی یه عالمه خیرات برای من و دخترم به همراه داشته.
مهمترینش این بود که
بالاخره
دختر گلم راه افتاد
هوووووووووووووررررررررررررراااااااااااا
بزنین دست قشنگه رو!!!!!!!!!!!
البته اولین باری که راه رفت سه شنبه، یک روز قبل از رفتن همسری بود ولی خیلی کوتاه و مختصر.
و دراین مدت غیبت همسری راه رفتنش تکمیل شده و مثل آهو کوچولوهایی که تازه پاهاشون رو کشف کرده باشن، با اشتیاق و تلوتلو خوران دور خونه رو طی میکنه و برای خودش دست می زنه!
اما موضوع دوم که بیشتر و بیشتر خوشحالم میکنه اینه که تونستم بدون دردسر و زحمتی پستونک رو از دخترم بگیرم. می دونم خیلی دیر اقدام کردم و به همین خاطر بنظرم سخت می اومد ولی ظاهرا به موقع بود.
سومین مطلب هم برمی گرده به حرف زدن دخملی مون که خیلی از افعال رو کامل ادا می کنه. مثلا "بده، بیا،" رو خوب میگه و وقتی شیر بخواد میاد تو بغلم و میگه "هام بده!"
وقتی هم می خواد یه کاری انجام بده میگه "دو سه!" (همون یک - دو - سه)
یه کتاب شعری داره به اسم مامان تو بهترینی. شعرهاش خیلی کوتاه و قشنگ و آرامش بخشه. با تصاویر خیلی زیبا
یکی از شعر هاش اینه:
مامان خودش می دونه اینقدر نگیر بهونه
مامان نذار جدا شم می خوام همین جا باشم
(منظورش اینه که می خواد تو بغل مامانش بمونه)
دخترم تا این قسمت از شعر رو براش می خونیم دستش رو میزنه تو سرش!!!
نمی دونم دلیل خاصی داره یا شاید می خواد منظور خاصی رو بهمون بفهمونه!! نمی دونم
از نبودن باباش خیلی ناراحته و روزای اول کمی بی قراری می کرد. ولی بعد بهتر شد. البته حرفی از باباش پیشش نزدیم و عکسی هم نشونش ندادیم!
این روزا یه پام خونه ی مامانمه و یه پام خونه ی مادرشوهرم!
باید دل هردوشون رو به دست بیارم دیگه!
واااااااااااااای اومد
فعلا خداحافظ


دخمل من راه افتاد
