مریضی و هزار دردسر
سلام این روزا اینقدر درگیر بیماری خودم و فاطمه سادات بودم که نشد بیام و پست جدید بذارم. حرفی هم برای گفتن نبود. همش مریضی بود و مریضی! سرماخوردگی من از یک شنبه ی هفته ی پیش شروع شده وتا حالا ادامه داره! سه شنبه ی هفته ی گذشته با مادر شوهرم دختر عموها رو بردیم پارک بادی.. بهشون خوش گذشت. اولین تجربه ی پارک بادی برای دخترم بود. اولش به بغلم چسبیده بود و فقط حاضر میشد سوار تابِ ماهی زرد رنگ بشه که مثل همون رو تو خونه داره. فکر می کرد مال خودشه و بقیه مال بچه های دیگست! کم کم حاضر به استفاده از بقیه ی اسباب بازی ها هم شد. تمام چهارشنبه رو مریض بودم و ناله زدم. معده درد و گلاب به رو تون اس هال داشتم. پنج شنبه صبح پدرشوهرم از ...
نویسنده :
مهدیه
11:22




